شعر و ترانه – روبکا https://robeka.ir Sat, 25 Jan 2020 06:05:13 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.4.2 شعرهای زیبای عبدالجبار کاکایی https://robeka.ir/%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%ac%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d8%a7%da%a9%d8%a7%db%8c%db%8c/ Sat, 25 Jan 2020 06:05:13 +0000 https://robeka.ir/?p=22956 عبدالجبارکاکایی زادهٔ ۱۵ شهریور ۱۳۴۲ در ایلام شاعر و ترانه‌سرای ایرانی است. کاکایی شاعر بسیاری از تیتراژهای سریال‌های تلویزیونی است. شعر کوه قلاقیران در ایلام من گل خودروی کوهستانیم اهل ایل بی سر و سامانیم ساقه‌ام در خاک این غربت‌سراست با بلوط پیر اینجا آشناست مثل دل های بزرگ اهل ایل مردمان خسته ابن سبیل …

نوشته شعرهای زیبای عبدالجبار کاکایی اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>
poems abduljabbarkakaie شعرهای زیبای عبدالجبار کاکایی

عبدالجبارکاکایی زادهٔ ۱۵ شهریور ۱۳۴۲ در ایلام شاعر و ترانه‌سرای ایرانی است. کاکایی شاعر بسیاری از تیتراژهای سریال‌های تلویزیونی است.

poems abduljabbarkakaie1 شعرهای زیبای عبدالجبار کاکایی

شعر کوه قلاقیران در ایلام

من گل خودروی کوهستانیم

اهل ایل بی سر و سامانیم

ساقه‌ام در خاک این غربت‌سراست

با بلوط پیر اینجا آشناست

مثل دل های بزرگ اهل ایل

مردمان خسته ابن سبیل

من هم از این سنگلاخ ساده ام

اهل این ایل غریب افتاده ام

اهل ییلاق و رحیل کوچ ها

آشنا با ردپای قوچ ها

آه از ایلاتی و آوارگی

زخمی تیغ “ابو قدارگی”

زخم تلخ تسمه بر جان داشتن

درد را در گُرده پنهان داشتن

تن ز هُرم سوزناک آفتاب

مثل رود “سیمره” در پیچ و تاب

داشتن در سینه صدا بیشه شیر

مثل”مانشت” از ابهت سر به زیر

اشک ما جاری ز فرط خشم ما

مثل “کنجاچم” ز کنج چشم ما

ای ز جان غم بلانوشان سلام!

بچه های “تپه خرگوشان” سلام!

ای قلاقیران خروش نایتان

“هفت چشمه”گریه شب هایتان

از زمانی که تکلم کرده ایم

ریشه مان را در زمین گم کرده ایم

مانده ایم اینجا در اوج بی کسی

گله های مرتع دلواپسی

کو شبان این دل افروخته

داغ ما صد نی لبک را سوخته

اینک ای گل های خارستان و دود

لاله های رُسته بر “چشمه کبود”

اینک ای مظلوم بی سامان ایل

ای زن پیوسته در حال رحیل

ای پلنگ آیین چشم آهو سلام

لاله دامان “دالاهو” سلام!

ای ستون این دل ویران شده

سر بر آورده، قلاقیران شده

دست پیش آرید تا با هم شویم

با تمام کوه ها محرم شویم

بس که ما را شهر عادت می دهد

خانه هامان بوی غربت می دهد

عبدالجبار کاکایی

ترانه های عبدالجبار کاکایی

ساده از دست ندادم دل پر مشغله را

تا تو خندیدی و مجبور شدم مساله را…!

من “برادر” شده بودم و “برادر” باید

وقت دیدار، رعایت بکند “فاصله” را

دهه ی شصتی دیوانه ی یکبار عاشق

خواست تا خرج کند این کوپن باطله را

عشق! آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ

دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را

و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم

با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را…!

عشق گاهی سبب گم شدن خاطره هاست

خواستم باز کنم با تو سر این گله را

عبدالجبار کاکایی

اشعار زیبای عبدالجبار کاکایی ، شعر و ترانه
شعرهای عبدالجبار کاکایی

پرسیدی و شرحی به جز حال خرابم نیست

بیدارم و خاموش غیر از این جوابم نیست

زهری به غایت تلخ در رگ جای خون دارم

در خویش می‌پیچم گریز از پیچ و تابم نیست

فانوس سرگردان این شهرم ولی افسوس

جانم برامد از دهان و آفتابم نیست

تا شب هراسانم غرورم هست و شورم نه

تا صبح بیدارم خیالم هست و خوابم نیست

در پای خود می‌ریزم و خاموش می‌سوزم

پروای این اندوه بیرون از حسابم نیست

آنقدر نومیدم که وقت تشنگی حتی

ذوق توهم بین دریا و سرابم نیست

پنداشتی دریای آرامم ولی از ترس

روحم ترک برداشت و دیدی حبابم نیست

عبدالجبار کاکایی

ترانه های عبدالجبار کاکایی

يه كليد كهنه چرخيد توي قفل سينه م انگار

يه دل شكسته افتاد زير دست و پاي زوار

دلمُ نذر تو كردم كه هنوز دل نگرونم

چي مي شد مثل كبوتر ، زير ايوونت بمونم

مث خواب بود مث رويا، مث لمس آسمون بود

تو هياهوي صدا ها ، يه سكوت مهربون بود

پاي حوض نقره پوشت، رو به گلدسته نشستم

دلمُ به قفلاي پنجره فولاد تو بستم

نه سر گلايه كردن ، نه دل شكوه شنيدن

نه اميد دل سپردن ، نه توان دل بريدن

يه كليد كهنه چرخيد تو ي قفل سينه م انگار….

عبدالجبار کاکایی

اشعار زیبای عبدالجبار کاکایی ، شعر و ترانه

اشعار زیبای عبدالجبار کاکایی

بمون ولی به خاطر غرور خسته‌ام برو

برو ولی به خاطر دل شکسته‌ام بمون

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

شکسته‌ام ولی برو، بریده‌ام ولی بیا

چه گیج حرف می‌زنم، چه ساده درد می‌کشم

اسیر قهر و آشتی میون آب و آتشم

چه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستم

چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستم

تو را نفس کشیدم و به گریه با تو ساختم

چه دیر عاشقت شدم چه دیرتر شناختم

تو با منی و بی توأم ببین چه گریه آوره

سکوت کن سکوت کن سکوت حرف آخره

ببین چه سرد و بی صدا ببین چه صاف و ساده‌ام

گلی که دوست داشتم به دست باد داده‌ام

بمون که بی تو زندگی تقاص اشتباهمه

عذاب دوست داشتن تلافی گناهمه

عبدالجبار کاکایی

نوشته شعرهای زیبای عبدالجبار کاکایی اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>
رباعیات دلنشین مهستی گنجوی https://robeka.ir/%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b9%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d9%84%d9%86%d8%b4%db%8c%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c-%da%af%d9%86%d8%ac%d9%88%db%8c/ Wed, 25 Sep 2019 22:48:08 +0000 http://robeka.ir/?p=20821 رباعیات دلنشین مهستی گنجوی مهستی گنجوی از شاعران زن متقدم تاریخ ادبیات فارسی و همدوره با غزنویان بوده است. همسر وی را امیراحمد پسر خطیب گنجه و سال وفات وی را ۵۷۶ یا ۵۷۷ هجری قمری نوشته‌اند. از وی کتاب کامل و مستقلی باقی نمانده است.   رباعیات مهستی گنجوی ایام چو آتشکده از سینهٔ ماست …

نوشته رباعیات دلنشین مهستی گنجوی اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>
quatrains mahastiganji رباعیات دلنشین مهستی گنجوی

رباعیات دلنشین مهستی گنجوی

مهستی گنجوی از شاعران زن متقدم تاریخ ادبیات فارسی و همدوره با غزنویان بوده است. همسر وی را امیراحمد پسر خطیب گنجه و سال وفات وی را ۵۷۶ یا ۵۷۷ هجری قمری نوشته‌اند. از وی کتاب کامل و مستقلی باقی نمانده است. 

 رباعیات مهستی گنجوی

ایام چو آتشکده از سینهٔ ماست

 عالم کهن از وجود دیرینهٔ ماست

اینک به مثل چو کوزه‌ای آب خوریم

………………………………………………………..

از خاک برادران پیشینهٔ ماست

اشعار مهستی گنجوی

گفتم که لبم به بوسه‌ای مهمان است

گفتا که بهای بوسهٔ من جان است

عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت

یعنی که خموش، بیع … که ارزان است

……………………………………………………..

 رباعی مهستی گنجوی

دریای سرشک دیدهٔ پر نم ماست

وان بار که کوه برنتابد غم ماست

در حسرت همدمی بشد عمر عزیز

ما در غم همدمیم و غم همدم ماست

………………………………………..

دوبیتی های مهستی گنجوی

با خصم منت همیشه دمسازی‌هاست

با ما سخنت ز روی طنازی‌هاست

ز عز خود و ذلت من بیش مناز

 کاندر پس پردهٔ فلک بازی‌هاست

……………………………………..

رباعیات زیبای مهستی گنجوی 

آن کودک نعل‌بند داس اندر دست

چون نعل بر اسب بست از پای نشست

زین نادره‌تر که دید در عالم بست

بدری بسم اسب هلالی بربست

………………………………

رباعیات زیبای مهستی گنجوی

جوله پسری که جان و دل خستهٔ اوست

 از تار زلفش تن من بستهٔ اوست

بی پود چو تار زلف در شانه کند

ز آن این تن زار گشته پیوستهٔ اوست

………………………………………….

رباعی مهستی گنجوی

امشب شب هجران و وداع و دوری‌ست

فردا دل را بدین سبب رنجوری‌ست

ای دل تو همی سوز تو را فرمان‌ست

وای دیده تو خون‌گری تو را دستوری‌ست

خط بین که فلک بر رخ دلخواه نبشت

بر برگ گل و بنفشه ناگاه نبشت

خورشید خطی به بندگیش می‌داد

کاغذ مگرش نبود بر ماه نبشت

……………………………………….

رباعیات زیبای مهستی گنجوی 

لاله چو پریر آتش شور انگیخت

دی نرگس آب شرم از دیده بریخت

 امروز بنفشه عطر با خاک آمیخت

 فردا سحری باد سمن خواهد بیخت

………………………………

رباعیات عاشقانه

آتش بوزید و جامهٔ شوم بسوخت

وز شومی شوم نیمهٔ روم بسوخت

بر پای بُدم که شمع را بنشانم

آتش ز سر شمع همه موم بسوخت

…………………………………..

 رباعیات مهستی گنجوی

بازار دلم با سر سودات خوش‌ست

شطرنج غمم با رخ زیبات خوش‌ست

دائم داری مرا تو در خانهٔ مات

ای جان و جهان مگر که با مات خوش‌ست

………………………………..

مهستی گنجوی

در میکده پیش بت تحیّات خوش است

با ساغر یک منی مناجان خوش است

تصبیح و مصلای ریائی خوش نیست

زنّار مغانه در خرابات خوش است

گردآوری :روبکا

نوشته رباعیات دلنشین مهستی گنجوی اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>
اشعار زیبا و خواندنی مظاهر مصفا https://robeka.ir/%d8%a7%d8%b4%d8%b9%d8%a7%d8%b1-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b8%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d9%85%d8%b5%d9%81%d8%a7/ Thu, 27 Jun 2019 08:02:48 +0000 http://robeka.ir/?p=19105  شعرهای مظاهر مصفا مظاهر مصفا (زادهٔ ۱۳۱۱، اراک) استاد دانشگاه، شاعر و مصحح برجستهٔ معاصر ایران است. شعرهای مظاهر مصفا دلم بستهٔ مهر دلبند نیست ز دیدار دلبند خرسند نیست به مهر تو سوگند ای سست مهر اگرچه دگر جای سوگند نیست چو بشکسته یی آخرین عهد من دگر با توام رای پیوند نیست بلی …

نوشته اشعار زیبا و خواندنی مظاهر مصفا اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>
546215745621575 اشعار زیبا و خواندنی مظاهر مصفا

 شعرهای مظاهر مصفا

مظاهر مصفا (زادهٔ ۱۳۱۱، اراک) استاد دانشگاه، شاعر و مصحح برجستهٔ معاصر ایران است.

شعرهای مظاهر مصفا

دلم بستهٔ مهر دلبند نیست

ز دیدار دلبند خرسند نیست

به مهر تو سوگند ای سست مهر

اگرچه دگر جای سوگند نیست

چو بشکسته یی آخرین عهد من

دگر با توام رای پیوند نیست

بلی آنکه صد بار پیمان شکست

بدو عهد بستن خوشایند نیست

تو را آزمودیم ما بارها

به کار تو جز ریب و ترفند نیست

به دل تا فریبیت صورت نبست

به لبهات نقشی ز لبخند نیست

تو مردم فریبی نیی مهربان

دل تو به مهر کسی بند نیست

سزاوار دست سلیمانیم

نگینی که دیوان ربودند نیست

گوزنی که روبه به چنگ آورد

پسندیدهٔ شیر ارغند نیست

به سویم دگر تیر عشوه مبار

که بر تن ز صبرم کژآغند نیست

دل خستهٔ آرزومند من

که دیگر تو را آرزومند نیست

گسسته ست زنجیر امید و بیش

 به دام هوای تو پابند نیست

در خانهٔ دل بسی کوفتم

که جویم تو را لیک گفتند نیست

(استاد مصفا)

هرکه با بلا پنجه می کند

 پنجه های خود رنجه می کند

دست کی برد ناتوان اگر

پنجه با قوی پنجه می کند؟

باز دیو شب شد بلای من

 باز وای دل باز وای من

باز یک جهان ظلمت و بلا

خیمه می زند در سرای من

در سکوت شب اوفتد به هم

های و هوی دل هوی و های من

ناله می کنم من برای دل

نوحه می کند دل برای من

شب رسید و من باز در تبم

می رسد ز ره رنج هر شبم

جوش می زند چشمه ی غمم

شعله می کشد آتش تبم

باز گرگ غم روبروی من

پنجه می زند در گلوی من

شحنه ی بلا پیش چشم من

سنگ می زند بر سبوی من

آمد از درم میهمان غم

باز من شدم میزبان غم

هرکه غم همی جستجو کند

گو بجوید از من نشان غم

آتش افکند غم به جان من

آتش افکنم من به جان غم

در دل بلا خانه می کنم

کارهای دیوانه می کنم

در دهان غم دست می برم

زلف شیر را شانه می کنم

باز مرغ شب وای می کند

هوی می کند های می کند

درد می برد ناله می کشد

بانگ می زند وای می کند

رنج کهنه تکرار می کند

شور تازه برپای می کند

شرح عشق جانسوز می دهد

یاد یار خودرای می کند

دود سینه در دیده می زند

 خون دیده در نای می کند

یاد رنج سی ساله می کنم

آه می کشم ناله می کنم

روی آسمان پرده می کشم

مه نهفته در هاله می کنم

خون دیده بر روی می زنم

شنبلید را لاله می کنم

هرکه با بلا پنجه می کند

پنجه های خود رنجه می کند

دست کی برد ناتوان اگر

پنجه با قوی پنجه می کند؟

دیده بر رخم آب می زند

گریه ام ره خواب می زند

اشک گویدم با شب سیه

 صبر کن که مهتاب می زند

(استاد مصفا)

اشعار مظاهر مصفا

مه و سالها هرچه بر ما گذشت

طرب کاه و اندوه افزا گذشت

شب و روزها از پی یکدگر

امید افکن و عمر فرسا گذشت

مه و سال با ای فسوسا رسید

شب و روز با ای دریغا گذشت

رسید از غم و درد جانم به لب

به من لحظه و ساعتی تا گذشت

غم هستی من- که جز غم نداشت

شتابان رسید و شکیبا گذشت

اگر بود شادی- که هرگز نبود

چو برق آمد و برق آسا گذشت

چه حاصل ز دیروز و امروز من

که این هر دو در فکر فردا گذشت

نداند کسی جز من و روز و شب

که بر من چه روز و چه شبها گذشت

به شبهای عمرم که از دیرباز

به یاد تو ای ماه سیما گذشت

ز خود پرسم آیا سپیده دمید

شب هجر باقی بود یا گذشت

به خود گویم از بهر تسکین درد

اگرچند درد از مداوا گذشت

مخور غم که گویا سپیده دمید

شب تیرۀ هجر گویا گذشت

مخور غم که این زندگی هرچه بود

بد و خوب یا زشت و زیبا گذشت

بلی عمر من روز و شب سال و ماه

بسی سخت بگذشت اما گذشت

گذشتم ز هستی که در روزگار

توان رستن از هر غمی با گذشت

ز مهر تن توبه سوز تو نیز

گذشتیم و شوق تمنا گذشت

تواند کشد دست از ناکسی

کسی کز سر جمله دنیا گذشت

ستم هرچه کردی و خواهی بکن

ز تو ما گذشتیم و از ما گذشت

ولی از تو می پرسم ای سنگدل

که از تو خدا خواهد آیا گذشت؟

 (استاد مصفا)

اشعار زیبا و خواندنی مظاهر مصفا

نوشته اشعار زیبا و خواندنی مظاهر مصفا اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>
اشعار اسماعیل نواب صفا https://robeka.ir/%d8%a7%d8%b4%d8%b9%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c%d9%84-%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b5%d9%81%d8%a7/ Wed, 12 Jun 2019 12:41:25 +0000 http://robeka.ir/?p=18562 اشعار اسماعیل نواب صفا اسماعیل نواب صفا (۲۹ اسفند ۱۳۰۳ کرمانشاه – ۱۹ فروردین ۱۳۸۴ تهران)، نویسنده، محقق، شاعر و ترانه سرای معروف و برجستهٔ ایرانی بود. سرانجام چراغ عمر پر فروغ و پر افتخار استاد اسماعیل نوّاب صفا در ساعت ۱۱ صبح روز جمعه ۱۹ فروردین ماه سال ۱۳۸۴ به خاموشی گرائید و پیکر …

نوشته اشعار اسماعیل نواب صفا اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>
esmaeel navabsafa اشعار اسماعیل نواب صفا

اشعار اسماعیل نواب صفا

اسماعیل نواب صفا (۲۹ اسفند ۱۳۰۳ کرمانشاه – ۱۹ فروردین ۱۳۸۴ تهران)، نویسنده، محقق، شاعر و ترانه سرای معروف و برجستهٔ ایرانی بود. سرانجام چراغ عمر پر فروغ و پر افتخار استاد اسماعیل نوّاب صفا در ساعت ۱۱ صبح روز جمعه ۱۹ فروردین ماه سال ۱۳۸۴ به خاموشی گرائید و پیکر ایشان در قطعه هنرمندان واقع در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

اشعار اسماعیل نواب صفا

ای جوانی

 رفتی ز دستم ، در خون نشستم

جوانی، کجايی

چرا رفتی که من بر تو عهدی نبستم

غم پيری ، نبود ديری ، که در هم شکستم

 چه اميد به کف داده ام رايگانی

کنون حسرت برم روز و شب بر جوانی

نه هوشيار و نه مستم

ندانم که چه هستم

جوانی چو رفتی تو ز دستم

نديدم سود از جوانی در زندگانی

چه حاصل از زندگانی دور از جوانی

جفا کن که بودم دردا که ديدم از مهربانان ، نامهربانی

غمت را نهفتم در سينه اما با کس نگفتم راز نهانی

نديدم سود از جوانی در زندگانی

چه حاصل از زندگانی دور از جوانی

چو اين دل به نشا دادم

که چون جويم از رهابم

اميدم کجایی ، کجايی

اگر در برم نيايی

بسازم با سوز هجران و داغ جدایی

………………………

به عشق هر که دل بستم، از اول خصم جانم شد

به هر کس مهر کردم، عاقبت نامهربانم شد

کسی از راه دلسوزی، نزد بر آتشم آبی

وفای شمع را نازم، که عمری همزبانم شد

رهایی نیست مقدورم، ز بند عشقش ای ناصح

من آن صیدم کز اول دام صیاد آشیانم شد

به دستش تا سپردم دل، چو لاله داغدارم کرد

به پایش تا فشاندم جان، چو نرگس سرگرانم شد

هزاران خون دل خوردم که بینم بی رقیب او را

چه سود از خلوت وصلش که شرمم پاسبانم شد

“صفا” می سوخت چون پروانه و می گفت دلشادم

 که همچون شمع، روشن در جهان راز نهانم شد

………………………………………………….

غزلیات اسماعیل نواب صفا

مرغی كه هراسی ز قفس داشته باشد

خاموش از آن به كه نفس داشته باشد

بيدار شو، اي غرّه ي ايّام كه هر صبح

شام سيهي نيز ز پس داشته باشد

چابُك نرود قافله سالار جواني

گر گوش به فرياد جَرَس داشته باشد

آن نغمه گر عشق كه دمساز مسيحاست

حيف است كه آهنگ هوس داشته باشد

اي عشق بلاخيز، به غير از تو «صفا» نيز

اميد محبت به چه كس داشته باشد

دلي كز آتش عشقي نسوزد سوختن دارد

لبي كز عاشقي حرفي نداند دوختن دارد

از آن در آتش عشق تو گريانم كه مي دانم

ميان آب و آتش شمع محفل سوختن دارد

نياموزي چو من اي لاله رخ درس وفا هرگز

كه با خون جگر درس وفا آموختن دارد

منوّر كرده ام با شمع جانم راه جانان را

به پيش پاي جانان شمع جان افروختن دارد

«صفا» در دل به غير از مِهر مهرويان نيندوزد

كه در ويرانه ي دل گنج عشق اندوختن دارد

گردآوری:روبکا/robeka.ir

نوشته اشعار اسماعیل نواب صفا اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>
اشعار هوشنگ چالنگی https://robeka.ir/%d8%a7%d8%b4%d8%b9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%88%d8%b4%d9%86%da%af-%da%86%d8%a7%d9%84%d9%86%da%af%db%8c/ Wed, 12 Jun 2019 12:34:01 +0000 http://robeka.ir/?p=18551 اشعار هوشنگ چالنگی هوشنگ چالنگی (زاده ۱۳۲۰ خورشیدی در مسجد سلیمان)، شاعر معاصر اهل ایران است. وی فرزند رحمان چالنگی شاه امیری (ازطوایف اصلی ایل ممبینی) از ملاکین و بزرگان ایل ممبینی می‌باشد که پدرایشان هم‌زمان با اکتشاف نفت از زادگاه خود روستای لاکم از توابع شهر باغ‌ملک به مسجدسلیمان آمدند و همه باغهای لاکم …

نوشته اشعار هوشنگ چالنگی اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>
lyrics houshangchalangi اشعار هوشنگ چالنگی

اشعار هوشنگ چالنگی

هوشنگ چالنگی (زاده ۱۳۲۰ خورشیدی در مسجد سلیمان)، شاعر معاصر اهل ایران است. وی فرزند رحمان چالنگی شاه امیری (ازطوایف اصلی ایل ممبینی) از ملاکین و بزرگان ایل ممبینی می‌باشد که پدرایشان هم‌زمان با اکتشاف نفت از زادگاه خود روستای لاکم از توابع شهر باغ‌ملک به مسجدسلیمان آمدند و همه باغهای لاکم به نام پدرایشان می شناسند.

اشعار زیبای هوشنگ چالنگی

اکنون

خاموش ترين زبان‌ها را در کار دارم

با پرنده ای در ترک خويش

که هجاها را به ياد نمی‌آورد

 می‌رانم

می‌رانم

از بهار چيزی به منقار ندارم

از شرم منتظران به کجا بگريزم

هر شب

همه شب

در تمامی سردابه های جهان

زنی که نام مرا به تلاوت نشسته است

ای آبروی اندوه من

سقوط مرا اينک! از ابرها بيبن

– چونان باژگونه بلوطی

که بر چشم پرنده ای-

بر کدامين رود بار می راندم

هر روز

همه روز

با مردی که در کنار من

مه صبحگاهی را پارو می کرد

در آواز خروسان

هر صبح

همه صبح

به کدامين تفرج می رفتم

با لبخنده ای از مادر

که به همراه می بردم

اينک شيهه اسب است که شب چره را مرصع می‌کند

و ترکه چوپانان

که مرا به فرود آمدن علامتی می دهد

2019 06 12 اشعار هوشنگ چالنگی

اشعار عاشقانه هوشنگ چالنگی

ذوالفقار را فرود  آر

   ! بر خواب اين ابريشم

كه از «افيليا»

جز دهاني سرودخوان نمانده است

    در آن دَم كه دست لرزان بر سينه داري

    اين منم،كه ارابه ي خروشان را از مِه گذر داده ام

    آواز روستايي ست كه شقيقه اسب را گلگون كرده است

به هنگامي كه آستين خونين تو

 !   سنگ را از كفِ من مي پراند

با قلبي ديگر بيا

اي پشيمان 

   !اي پشيمان

    تا زخم هايم را به تو باز نمايم

 – من كه اينك

از شيار هاي تازيانه ي قوم تو

پيراهني كبود به تن دارم –

   ! اي كه دست لرزان بر سينه نهاده اي 

بنگر 

    اينك منم كه شب را سوار بر گاو زرد

     . به ميدان مي آورم

«میراث»

نمی توانم گفت ،

با تو اين راز نمی توانم گفت

ـ در کجای دشت، نسيمی نيست

که زلف را پريشان کند –

آرام !  آرام !

از کوه اگر می گويی  آرام تر بگوی!

بار گریه ای بر شانه دارم

برکه ای که شب از آن آغاز می شود

ماهی اندو هگين می گردد

و رشد شبانه ی علف

 پوزه ی اسب را مرتعش می کند

آرام ! آرام ! از دشت اگر می گويی.

گياهی که در برابر چشم من قد می کشد

در کدامين ذهن است

به جز گوسفندی که

اينک پيشاپيش گله می آيد.

آه ميدانم !اندوه خويشتن را من

صيقل نداده ام!

بتاب ؛ رويای من !  به گياه و بر سنگ ،

که اينک؛ معراج تو را آراسته ام من.

گرگی که تا سپيده دمان بر آستانه ی ده می ماند

بوی فراوانی در مشام دارد

صبحی اگر هست، بگذار با حضورِ آخرين ستاره

در تلاوتی ديگر گونه آغاز شود .

ستاره ها از حلقومِ خروس تاراج می شود

 تا من از تو بپرسم

ـ اکنون ؛ ای سرگردان ! در کدام ساعت از شبيم؟

انبوهیِ جنگل است که پلک مرا

بر يال اسب می خواباند

و ستاره ای غيبت می کند

تا سپيده دمان را به من باز نمايد.

ميراث گريه ؛  آه – در قوم من –

سينه به سينه بود .

2019 06 12 اشعار هوشنگ چالنگی

شعرهای هوشنگ چالنگی

اکنون دیگر بیرقی بر آبم.

چشم بر هم می نهم

و با گردنم رعشه هایم را

هنجار میکنم

آیا روح به علف رسیده است؟

پس برگردم و ببینم

که میان گوش های باد ایستاده ام

تا این ماهی بغلتد و پلکهای من ذوب شوند

آه میدانم!

فرورفتن یالهای من در سنگ

آیندگان را دیوانه خواهدکرد

و از ریشه ی این یالهای تاریک

روزی دوست فرود می آید و تسلیت دوست را می پذیرد

اکنون چشم بر هم گذارم و کشف کنم

ستاره ای را که اندوهگینم می کند.

“با تو این راز نمی توانم گفت

ـ در کجای دشت نسیمی نیست

 که زلف را پریشان کند

آرام

آرام

از کوه اگر می گویی

 آرام تر بگوی!

 برکه ای که شب از آن آغاز می شود

ماهی اندو هگین می گردد

و رشد شبانه ی علف

پوزه اسب را مرتعش می کند

آرام !

آرام !

از دشت اگر می گویی.

گیاهی که در برابر چشم من قد می کشد

 در کدامین ذهن است

 به جز گوسفندی که

اینک پیشاپیش گله می آید

آه میدانم

اندوه خویشتن رامن

صیقل نداده ام!

بتاب ؛ رویای من

به گیاه و بر سنگ

که اینک؛ معراج تو را آراسته ام من

گرگی که تا سپیده دمان بر آستانه ی ده می ماند

بوی فراوانی در مشام دارد

صبحی اگر هست

بگذار با حضور آخرین ستاره

در تلاوتی دیگر گونه آغاز شود

ستاره ها از حلقوم خروس

تاراج می شود

تا من از تو بپرسم

ـ اکنون ؛ای سرگردان !

در کدام ساعت از شبیم؟

انبوهی جنگل است که پلک مرا

بر یال اسب می خواباند

و ستاره ای غیبت می کند

تا سپیده دمان را به من باز نماید.

میراث گریه ؛آه

در خانه ام

سینه به سینه بود” 

هوشنگ چالنگی

گردآوری:روبکا/robeka.ir

نوشته اشعار هوشنگ چالنگی اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>
مولودی ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام https://robeka.ir/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%d8%af%db%8c-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%85%d8%ac%d8%aa%d8%a8%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7/ Mon, 27 May 2019 06:15:20 +0000 http://robeka.ir/?p=18373  مولودی ولادت امام حسن مجتبی (ع) ناگهان آسمان بهاری شد عشق در کوچه ها جاری شد نور ماه مدینه را تا دید عرق شرم ماه جاری شد عطر شوق ملک چکید از عرش قطره قطره چه آبشاری شد آسمان غرق بوسه اش میکرد گونه هایش ستاره کاری شد آسمان خنده کرد و خانه وحی  از …

نوشته مولودی ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>
imamhassanmojtaba pompous مولودی ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام

 مولودی ولادت امام حسن مجتبی (ع)

ناگهان آسمان بهاری شد

عشق در کوچه ها جاری شد

نور ماه مدینه را تا دید

عرق شرم ماه جاری شد

عطر شوق ملک چکید از عرش

قطره قطره چه آبشاری شد

آسمان غرق بوسه اش میکرد

گونه هایش ستاره کاری شد

آسمان خنده کرد و خانه وحی 

از غم روزگار، عاری شد

روی پیشانی اش که چین افتاد

خم ابروش ذوالفقاری شد

چه صف کفر را به هم میریخت

بر دل کفر، زخم کاری شد

لحظه ها ماندگار و زیبا بود

روزها مثل روزگاری شد . . .

. . . که خدا قلب کعبه را وا کرد

و جهان غرق بیقراری شد 

اسوه صبر بود و صلح و صفا

او خداوند بردباری شد

شاعر: سید حمید رضا برقعی

ولادت امام حسن مجتبی (ع)

بوی گلو گلاب وعنبر-گرفت مدینه روسراسر

کف بزن امشبوبه عشق-گلپسرارشدحیدر

خوابیده روی دستای زهرا

واسه اش میخونه حیدرصدقل هوالله

اینقدجمالش زیباست که میگن

نیمه ی  ماه خودماه اومدبدنیا

دلبرم اومده کسی که دستودلبازهوواسه کرم اومده

دلبرم اوده همونکه توی قلبا کلی داره حرم اومده

دلبرم اومده

(حسن مولا حسن مولا)

خوبیهات انتهانداره-جودوکرم ازت میباره

توی دلم عشق تومثل -طلای۲۴عیاره

تو دادی برکت ماه خدارو

میگیری هرجاباشی دست گدارو

به پای سفره ات کردی تومهمون

فرقی نداره هم خوب وهم بدارو

دلبرم امده امیداول آخردل مضطرم اومده

دلبرم اومده همونکه توی قلباکلی داره حرم اومده

دلبرم اومده

(حسن مولا حسن مولا)

کوری چشما سعودی-بگیم بمیرن ازحسودی

قدم زدن توی بقیعو-میخوایم که حس کنیم به زودی

اگه بگیریم چه دلنشینه

روزتولدت روتوی مدینه

باپرچم سبزیاحسن جان

جشنی بپا کنیم که دنیا ببینه

دلبرم اومده همیشه  با دعاش به کربلام میبرم اومده

دلبرم اومده همونکه توی قلبا کلی داره حرم اومده

دلبرم اومده

(حسن مولا حسن مولا)

شاعر: مصطفی اسماعیلی

 سرود میلاد امام حسن مجتبی (ع)

نیمه ی ماه خدا ماهی درخشان آمده

نور چشمان علی چون ماه تابان آمده

اولین فرزند دلبند علی و فاطمه

بر پیمبر روشنی بخش دل و جان آمده

نام زیبایش حسن، باشد کریم اهل بیت

جلوه ی بخشندگیِ حی سبحان آمده

آیه ی تطهیر و ابرار از کمالاتش بود

معنی و تفسیری از آیات قرآن آمده

نور او روشن کند کل جهان تیره را

آفتاب عالم آرای فروزان آمده

عطر گلهای بهشتی بر مشام جان رسد

لاله و یاس و شقایق عطر ریحان آمده

حاجتت را از دو دستان کریم او بگیر

شافع روز جزای هر مسلمان آمده

شاعر: وحید زحمت کش شهری

ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام

عاشقان نیمه ی ماه خدا شد

دل هر شیعه ای ازغم رها شد

آمده یوسف زهرا به دنیا

روشنی دو چشم مصطفی شد

شد شهر پیغمبر، زیبا ونورانی

عرش خدا گشته، بهرش چراغانی

مولا حسن جانم مولا حسن جانم۴

حسن اندر حسن آمده دنیا

نوگل یاسمن آمده دنیا

منتخب کرده نامش را خداوند

شمع هر انجمن آمده دنیا

روشن شده چشم، فاطمه وحیدر

شادان شده قلب،حضرت پیغمبر

مولا حسن جانم….

آمد از آسمون ماه وستاره

پیش پای حسن چه بیشماره

آمده بر زمین صدها فرشته

برای دیدنش در انتظاره

این کودک زیبا،شدرهزن دلها

زیباگهر آمد، از دامن زهرا

مولا حسن جانم…

حضرت مجتبی خیلی کریمه

صاحب جود واخلاق عظیمه

شبه پیغمبره این ماه زیبا

خلقت خوب رحمان رحیمه

مژده گدایان را، صاحب درم آمد

جمله کریمان را، شاه کرم آمد

مولا حسن جانم….

شعر:اسماعیل تقوایی

نوشته مولودی ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>
مولودی ولادت حضرت علی اکبر (ع) https://robeka.ir/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%d8%af%db%8c-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1-%d8%b9/ Wed, 17 Apr 2019 07:17:39 +0000 http://robeka.ir/?p=17887 شور ولادت حضرت علی اکبر اومده قرصه قمر ارباب نور زیبای سحر ارباب به چه حال اومد جگر ارباب اکبر لیلا، حیدر ارباب وقت بوسیدنش حسن میگه  قربون صورتت عموجونت دلبری میکنی برا زینب هی میگه عمه جون به قربونت دلم آقا میگه هرجا مقتدای منی یا اکبر لیلا پسر لیلا چقدر نازه بانگاش بابا …

نوشته مولودی ولادت حضرت علی اکبر (ع) اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>
prophet aliakbar3 2 مولودی ولادت حضرت علی اکبر (ع)

شور ولادت حضرت علی اکبر

اومده قرصه قمر ارباب

نور زیبای سحر ارباب

به چه حال اومد جگر ارباب

اکبر لیلا، حیدر ارباب

وقت بوسیدنش حسن میگه

 قربون صورتت عموجونت

دلبری میکنی برا زینب

هی میگه عمه جون به قربونت

دلم آقا

میگه هرجا

مقتدای منی یا اکبر لیلا

پسر لیلا چقدر نازه

بانگاش بابا دلومیبازه

زینبو یاد علی میندازه

چقدر نازه، این گل تازه

وقتی رو دستای ابالفضله

ماه هفت آسمون دلش میره

جبرئیل امین همش اونو

بانبی اشتباهی میگیره

دلم آقا

میگه هرجا

مقتدای منی یااکبر لیلا

حیرت انگیزه محشره محشر

 خُلقاً وخَلقاً مثله پیغمبر

کوریه چشم دشمن حیدر

بی عدد میگم، یاعلی اکبر

توی ماه رخش همه دیدن

چهره ی مهربون احمد رو

طعم شیرین خنده هاش داره

مزه ی خنده ی محمد رو

دلم آقا

میگه هرجا

مقتدای منی یا اکبر لیلا

شاعر: عالیه رجبی

 مولودی ولادت حضرت علی اکبر (ع)

امشب قمری قمر به دامن دارد

محبوب خدا پسر به دامن دارد

این نو گل نورسته زر نایاب است

فرزند رشید حضرت ارباب است

از دامن لیلا و حسین آمده است

از عطر خوشش ببین جهانی شده مست

او لاله ی فرخنده ی احمر باشد

دوم علی و علی اکبر باشد

در چهره ی او قرص قمر پنهان است

گویا که نبی صاحب قرآن است

گویند همه پیمبر آمد به جهان

از هیبت او قفل شده چشم و زبان

زهرا نسب و حیدری است این گوهر

مانند پدر لطف کند بر نوکر

چشم بد خلق از این قمر دور بود

زیبا تر از او نیست که او نور بود

یوسف اگر این جمال زیبا می دید

بی شک که دو دست خویش او می برید

شاعر:وحید زحمت کش شهری 

سرود مسجدی ولادت حضرت علی اکبر 

الا ای ماه شعبان! ماه احمد را تماشا کن

جمال بی‌مثال حیّ سرمد را تماشا کن

در اقطاع زمین خلد مخلّد را تماشا کن

محمّـد را محمّد را محمّد را تماشا کن

ولادت یافت با حُسن رسول الله، زیبایی

جمـال ماه لیلا را ببین با چشم زهرایی

مبارک باد بر ثارالله‌ این جانِ حسین است این

ببوسیدش بخوانیدش که قرآن حسین است این

دُرِ دریای رحمت زیب دامان حسین است این

چراغ ماه، یا خورشید تابان حسین است این؟

شگفتـا در جمـال او جمـال کبریا بینم

حسن بینم علی بینم نبی بینم خدا بینم

امیرالمؤمنین جدّ و علی شـد نـام نیکـویش

صدای «یا علی» آید به گوش از تـار هر مویش

علی خصلت،علی هیبت،علی خلقش،علی خویش

عجـب نبْـوَد که بابـا بوسـه آرد بـر دو بازویش

علی ای نفْس پیغمبر! پیمبر بین، پیمبر بین

به روی دست لیلا حضرتِ عباسِ دیگر بین

خداوندا چه خوانم گر نخوانم روح ایمانش

حسین ابن علی پیغمبر و این است قرآنش

دهان و چشم و ابرو: کوثر و تطهیر و فرقانش

حسین ابن علی پیغمبر و این است قرآنش

وجـودش از وجـود رحمۀ للعالمیـن گوید

یقین دارم که صورت‌آفرینش آفرین گوید

سـزد تـا خاتـم پیغمبران گوید ثنای او

عجب نبْوَد اگر جبریل وحی آرد برای او

دوای درد جان اهل دل در خاک پای او

بهشـت روح ثـارالله حسـن دلربــای او

امیرالمؤمنین زهـرا پیمبر دوستش دارد

امام مجتبی همچون برادر دوستش دارد

قیامت قامتان بستند قامت بهر تعظیمش

هزاران بوذر و مقداد و سلمانند تسلیمش

سر و جان همه خوبان عالم باد تقدیمش

علـوم اوّلیــن و آخـرین محتاج تعلیمش

نبی را نورعین است این چراغ عالمین است این

حسین‌بن‌علی را جان، علی‌بن‌الحسین است این

چـه قرآنـی که بـا قـرآن توانی کرد تفسیرش

چه خورشیدی که از خورشید دل برده است تصویرش

بـه هنگـام رجـز تکبیـر مـی‌نازد بـه تکبیرش

شجاعت رنگ می‌بازد به پیش برق شمشیرش

«کرامت»خشتی از کویش«دعا»دائم دعاگویش

«ادب»خاک کف پایش،«شرف»ریگ ته جویش

الا ای خضرِ رحمت تشنه‌کامِ لعلِ لب‌هایت!

خجل گردیده زیبایی، ز شرم روی زیبایت

زیــارت نامــۀ زوار ثــارالله، سیمــایت

حسین ابن علی گردیده محو قد و بالایت

جـلال احمـد و آلـت، جمـال الله تمثالت

سر و جان خاک درگاهت، دل بابا به دنبالت

همانا گرد خورشید ولایت ماه یعنی تو

شهیدان فضیلت را چراغ راه یعنی تو

محمّد را تجلای جلال و جاه یعنی تو

ولــی‌الله فرزنــدِ ولــی‌الله یــعنی تو

تو روح عشق و ایمانی، تو ثارالله را جانی

تو هم دلبند توحیدی تو هم فرزند قرآنی

تو وجه اللّهی و از احمد مختار دل بردی

تو سیف اللّهی و از حیدر کرار دل بردی

تو از خون خدا در مکتب ایثار دل بردی

تو حتی از عدو در عرصۀ پیکار دل بردی

تو تـا صبـح قیامت نـور دادی خلق عالم را

تو از بار مضامین سبز کردی نخل «میثم» را

شاعر:حاج غلامرضا سازگار

نوشته مولودی ولادت حضرت علی اکبر (ع) اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>
مولودی ولادت حضرت ابوالفضل العباس (ع) https://robeka.ir/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%d8%af%db%8c-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%b9/ Sat, 13 Apr 2019 08:21:10 +0000 http://robeka.ir/?p=17802 متن مولودی ولادت حضرت عباس (ع)   در چهارم شعبان.          با جلوه جانان  بر هاشمیون داده حق امشب مهی تابان  مولا ابوفاضل                مولا ابوفاضل  آقا مدد آقا مدد مولا ابوفاضل   با عطر گل یاس.      آمده خیر الناس گل پسر ام البنین …

نوشته مولودی ولادت حضرت ابوالفضل العباس (ع) اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>

birth prophet abolfazlabbas1 1 مولودی ولادت حضرت ابوالفضل العباس (ع)

متن مولودی ولادت حضرت عباس (ع)
 
در چهارم شعبان.          با جلوه جانان 
بر هاشمیون داده حق امشب مهی تابان
 مولا ابوفاضل                مولا ابوفاضل 
آقا مدد آقا مدد مولا ابوفاضل
 
با عطر گل یاس.      آمده خیر الناس
گل پسر ام البنین گل علی عباس
مولا ابوفاضل               مولاابوفاضل
آقامدد آقامدد مولا ابوفاضل
 
 شدنغمه زن بلبل        بر شاخه هر گل
 سر زد گلی با عطر یاس و نرگس و سنبل
مولا ابوفاضل.           ، مولاابوفاضل 
آقا مدد آقا مدد مولا ابوفاضل 
 
نخل دین بر داده.     امشب ثمر داده فاطمه ام البنین قرص‌قمر زاده 
مولا ابوفاضل             مولاابوفاضل
آقا مدد آقا مدد مولا ابوفاضل
 
ماه زمین آمد    حبل‌المتین آمد 
با هیبت حیدر یل ام البنین آمد
 مولا ابوفاضل           مولاابوفاضل 
آقا مدد آقا مدد مولا ابوفاضل
 
 نور دو عین آمد        عشق حسین آمد 
عباس ابن علی چوشمس مشرقین آمد
مولا ابوفاضل مولا ابوفاضل 
آقا مدد آقا مدد مولا ابوفاضل
 
 این مولود امشب        آمداز سوی رب 
جانان اوحسین است و جانانه اش زینب مولاابوفاضل.     مولاابوفاضل 
آقا مدد آقا مددمولا ابوفاضل 
 
ای عطرگل یاس.     سرتابپا احساس
 ازلطف خوددستم بگیریا حضرت عباس 
مولاابوفاضل مولاابوفاضل 
آقا مدد آقا مدد مولا ابوفاضل 
 
دستم به دامانت         شده ام مهمانت
آقا شدم شرمنده از این همه احسانت 
مولا ابوفاضل          مولاابوفاضل 
آقا مدد آقا مدد مولا ابوفاضل
 
 ای اصل کرامت         لطفت بی نهایت
 امشب نظر فرما زلطف بر خیل گدایت مولاابوفاضل         مولاابوفاضل
آقا مدد آقا مدد مولا ابوفاضل
 
ای نور دو عینم         شمس مشرقینم
با یاد تو مولا هردم بین الحرمینم 
مولا ابوفاضل.           مولاابوفاضل 
آقا مدد آقا مدد مولا ابوفاضل
شاعر: رضا یعقوبیان
سرود میلاد ابالفضل العباس (ع)
 
دوباره دارم میخونم غرق مستی و جنونم {زیر بارون } 
باتو آقا خو گرفتم از تو آبرو گرفتم  
{من مجنون} 
{مجنونم شمایی تاب و توانم}
{مجنونم به فدایت تن و جانم}
{مجنونم این شده ورد لبانم } 
اباالفضل جانم ای روح و ریحانم 
اباالفضل جانم هستی تو سلطانم 
اباالفضل جانم دادی تو سامانم 
( اباالفضل جانم ای جان جانانم)  
 
ای گل یاس و اقاقی دیونم کردی تو ساقی { یااباالفضل} 
رو لبا خنده تو کاشتی پا رو دیدمون گذاشتی{یااباالفضل} 
{ای هستم اومدی تو نازنینم}
{گرمستم ز می تو بی قرینم} 
{ پابستم تا ابد به پات میشینم} 
تویی آئینم ای یاردیرینم
تویی آئینم حک گشته بر سینم
تویی آئینم ای عشق شیرینم 
( اباالفضل جانم ای جان جانانم)  
 
دوباره فصل بهاره میریزه ماه و ستاره
{یااباالفضل}
باز شب گفتن رازه در هر میکده بازه {یااباالفضل} 
یا عبّاس شب عشق در جنونم 
یا عبّاس دم به دم از تو میخونم 
یا عبّاس مرید تو پهلوونم 
تو علمداری سقا و سرداری 
تو علمداری جنگجوی قهاری 
تو علمداری شیری تو پیکاری 
( اباالفضل جانم ای جان جانانم) 
شاعر:رضا آهی
 

مولودی ولادت حضرت ابوالفضل العباس
 
هنگام شادی و سرور شیعیانسـت
مـیـلاد مسعـود اباالفضل جوان است  
 
هـنگام شـادی و سرور شیـعـیـانــسـت
از دامـن ام البنین ماهی عیان است
 
کز روی وی شرمنده مـاه آسـمـانست
یـا فـاطـمه ام البنین زین تازه مولود  
 
روشـن دل و چـشم امیر مومـنانـست
یـا فـاطـمـه ام الـبـنـین این ماه تابان   
 
 سردار و سقای امیـر انس و جانـست
عـبـاس تـو در یـاری فـرزنــد زهــرا       
 
 اسـتـاده جـان بـرکـف غلام آستانـست
عـبـاس تـو در کـربلا بـر یـاری دیـن    
 
در عرصه میدان چنان شیر ژیانـست
گوید «حیاتی» در شب میلاد مسعود   
از بهر طبعم لؤلؤ‌ و مرجان روانـست
شاعر : حیاتی
 

نوشته مولودی ولادت حضرت ابوالفضل العباس (ع) اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>
متن مولودی ولادت امام سجاد علیه السلام https://robeka.ir/%d9%85%d8%aa%d9%86-%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%d8%af%db%8c-%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/ Sat, 13 Apr 2019 08:13:24 +0000 http://robeka.ir/?p=17797 متن مولودی ولادت امام سجاد (ع)   یثرب شده دوباره( وادی طور دیگر) دلهای عاشق امشب(سوی مدینه زد پر) نور جلی آمد     چارم ولی آمد   دوم علی آمد خوش آمدی سجاد   چارم گل ولایت(سر زد ز باغ عصمت) زین هدیه ی الهی(شاد است قلب امت) در این شب میلاد     دلها همه شد …

نوشته متن مولودی ولادت امام سجاد علیه السلام اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>

birth imamsajjad2 1 متن مولودی ولادت امام سجاد علیه السلام

متن مولودی ولادت امام سجاد (ع)
 
یثرب شده دوباره( وادی طور دیگر)
دلهای عاشق امشب(سوی مدینه زد پر)
نور جلی آمد     چارم ولی آمد   دوم علی آمد
خوش آمدی سجاد
 
چارم گل ولایت(سر زد ز باغ عصمت)
زین هدیه ی الهی(شاد است قلب امت)
در این شب میلاد     دلها همه شد شاد     خوش آمدی سجاد
خوش امدی سجاد
 
پنجم ماه شعبان(دلهای شیعه شد شاد)
از لطف خاص سرمد(آمد امام سجاد)
نور مبین آمد        حق الیقین آمد     حبل المتین آمد
خوش  آمدی سجاد
 
نور خدای منان(سر زده در مدینه)
بهر حسین زهرا(آمد سرور سینه)
سپهر دین امشب    ازلطف و جود رب   دارد یکی کوکب
خوش امدی سجاد
 
امشب تمام عالم(محو گل حسین اند)
در رحمت خدا با(توسل حسین اند)
هجران به سر آمد    وقت سحر آمد     نور بصر آمد
خوش آمدی سجاد
 
در آسمان عصمت(یک ماهپاره آمد)
فرشته از سماوات(غرق نظاره آمد)
مدینه پر نور است   در شادی و شور است       حسین چه مسرور است
خوش آمدی سجاد
 
امشب تمام عالم(ریزه خور سرایت)
شام ولادت تو (محتاج یک دعایت)
ای تکیه گاه من   پشت وپناه من      برتو نگاه من
خوش آمدی سجاد
 
چارم امام امت(ای مظهر الهی)
امشب ز لطف و رحمت (بر ما نما نگاهی)
جنت ما کویت     گرفته ایم بویت    دلها همه سویت
خوش آمدی سجاد
شاعر:رضا یعقوبیان
 

شعر ولادت امام سجاد (ع)
 
چشامون امشب
غزل بارونه
زدم زانو باز
در میخونه
بارون شرابه امشب
حالم خرابه امشب
اشکام زلاله امشب
ذکر لبم پیوسته
وقتی حسین سرمسته
مستی حلاله امشب
جونم فدای تو گل ارباب گل ارباب
آقا منو دریاب منو دریاب منو دریاب
آقا منو دریاب منو دریاب منو دریاب
 
دلامون امشب
ز غم آزاده 
بازم افتادم
سر سجاده
وقتی لیاقت دارم
وقتی سعادت دارم
میشم گرفتار تو
خیلی به تو وابسته ام
تا به قیامت هستم
آقا بدهکار تو
خاکت شده امشب دل بی تاب دل بی تاب
آقا منو دریاب منو دریاب منو دریاب
آقا منو دریاب منو دریاب منو دریاب
 
نشستم آقا
لب بام تو
نجف می ریم باز
ما با نام تو
هستیم خمار اسمت
دل بی قرار امست
با تو دلو می بازیم
مثل نجف ایشالا
واست شبیه مولا
ایوون طلا می سازیم
با تو مجسم شد رخ مهتاب رخ مهتاب
آقا منو دریاب منو دریاب منو دریاب
آقا منو دریاب منو دریاب منو دریاب
شاعر:وحید محمدی


 شعر میلاد امام سجاد (ع)
 
سبوی خراباتیـا        شد زِ می لبالب
   امیر مناجاتیـا        اومد از  ره  امشب
باده  نایاب اومد      جلوه  مهتاب اومد
که دومین حیـدرِ      خونه اربـاب اومد
نغمهِ داوودی اون دل از همه بـُرده
آخه سر سفره مرتضی نمک خورده
یا علی ابن الحسین(ع)
***
مسافر عرش خــدا      سجاده نشینـه
سلطان ما سینـه زنــا      زین العـابدینـه
صحیفه  سجـادیش  راه و رسم عشقـه
هم نفسِ نیمه شبِ    بانـوی دمـشقـه
 بال و پـر زیـنبـه      دور و بـر زیـنبـه
بـا جـبـروت عـلـی     همسفـر زیـنبـه
تویِ رگای غـیـرتِش    خونِ خــدا داره
رو شونـه هاش پـرچـمِ   سرخ کربلا داره
یا علی ابن الحسین(ع)
 
می دونی که زهرا ز کِـی   ما ها رو خریده
از روزی که شهربـانو رو   تـا حـرم کشیده
با اومدنِ اونِـه  که  شاه عـالمیـنـیـم
اهالی این سرزمین  نـوکـر حسیـنـیـم
                                   تو خونِ  ما ها وفـاست      خاکِ ما  از کـربلاست                      
 
                          فـَخـر ما اینـه ، حسین(ع)     فـامیلِ ایـرانـیـاست                      
تو قلبِ دیوونه ی  ما یه عمرِی غوغاست
مهریـه ی  عـروس فـاطمه خونِ ماهاست
یا علی ابن الحسین(ع)
***
اعتقـاد ما نوکـرا  ختم یک کـلومـه
مناجاتِ ماه رمضون  بی شما حـرومـه
صاحب نفسِ مسجد ارک   از تو جـون میـگـیـره
با ابـوحمـزت هـر سحـر   اون زبون میـگـیـره
            شیـر عبـادت توئی     مـَرد اسـارت توئی      
      کربلا هر کی میخواد    باب زیارت توئی  
یا علی ابن الحسین(ع)
شاعر:قاسم نعمتی

مديحه و مولودی امام سجاد (ع)
 
اومده اومده اومده به دنیا
اومده اومده زینتِ آلِ طاها
 
امامِ عالمینه
ضیاءِ نَشْعَتینه
اونکه نورِ دو عینه
علیِ بنِ حسینه
 
شده دل اسیره دامش
همه جونمه به نامش
دُرّ و گوهرِ کلامش
داره فدایی مرامش
 
زیبا ، دلبره
شاه و رهبره
همه میدونن از نسلِ حیدره
 
مولا ، سروره
از عالم سره
عشقِ زهرا و عشقِ پیغمبره
 
دل عاشقا همه ، داره می کوبه و در تبه
آخه شبِ حاجت و ، شب مرادمون امشبه
          میگم شصت و هشت مرتبه
 
آقای منه
لیلای منه
امام سجاد همه دنیای منه
 
خوش اومدی یا زین العابدین
خوش اومدی یا سید الساجدین
 
میریزه میریزه زیرِ پاش ستاره
نوه ی فاطمه رگه ایرانی داره
 
امیرِ زاهدینه
عزیزه شاهدینه
امامِ ساجدینه
و زینُ الْعابدینه
 
بیرقش همیشه بالاست
روزی دهِ سینه زن هاست
علت این شور و غوغاست
طپش های دل شیداست
 
رافعِ غمه
عشقِ عالَمه
دریاس و هر دو عالم پیشش نَمه
 
دم و بازدمه
نبضِ قلبمه
هر چی از خوبی هاش بگم باز کمه
 
دل عاشقا همه ، داره می کوبه و در تبه
آخه شبِ حاجت و ، شب مرادمون امشبه
          میگم شصت و هشت مرتبه
 
ماهِ دلرباس
محبوبِ خداس
حرمش تو قلبِ بچه شیعه هاس
 
    خوش اومدی یا زین العابدین
    خوش اومدی یا سید الساجدین
شاعر:طاها تحقیقی
 

نوشته متن مولودی ولادت امام سجاد علیه السلام اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>
غزلیات زیبا و عاشقانه شهریار https://robeka.ir/%d8%ba%d8%b2%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%b1/ Mon, 17 Sep 2018 09:52:07 +0000 http://robeka.ir/?p=17172     بهترین اشعار شهریار سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسی‌گوی آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در آذربایجان متولد شد. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل …

نوشته غزلیات زیبا و عاشقانه شهریار اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>
 lyrics shahriyar1 2 غزلیات زیبا و عاشقانه شهریار

 

بهترین اشعار شهریار

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسی‌گوی آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در آذربایجان متولد شد. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه‌ای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.

غزلیات شهریار

دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود

شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود

 در کهن گلشن طوفانزده خاطر من

 چمن پرسمن تازه بهار آمده بود

سوسنستان که هم آهنگ صبا می رقصید

 غرق بوی گل و غوغای هزار آمده بود

آسمان همره سنتور سکوت ابدی

با منش خنده خورشید نثار آمده بود

 تیشه کوهکن افسانه شیرین میخواند

 هم در آن دامنه خسرو به شکار آمده بود

عشق در آینه چشم و دلم چون خورشید

می درخشید بدان مژده که یار آمده بود

سروناز من شیدا که نیامد در بر

دیدمش خرم و سرسبز به بار آمده بود

خواستم چنگ به دامان زنمش بار دگر

نا گه آن گنج روان راهگذار آمده بود

لابه ها کردمش از دور و ثمر هیچ نداشت

 آهوی وحشی من پا به فرار آمده بود

چشم بگشودم و دیدم ز پس صبح شباب

 روز پیری به لباس شب تار آمده بود

مرده بودم من و این خاطره عشق و شباب

روح من بود و پریشان به مزار آمده بود

آوخ این عمر فسونکار به جز حسرت نیست

کس ندانست در اینجا به چه کار آمده بود

شهریار این ورق از عمر چو درمی پیچید

چون شکج خم زلفت به فشار آمده بود

کاش پیوسته گل و سبزه و صحرا باشد

گلرخان را سر گلگشت و تماشا باشد

زلف دوشیزه گل باشد و غماز نسیم

بلبل شیفته شوریده و شیدا باشد

سر به صحرا نهد آشفته تر از باد بهار

هر که با آن سر زلفش سر سودا باشد

رستخیز چمن و شاهد و ساقی مخمور

چنگ و نی باشد و می باشد و مینا باشد

یار قند غزلش بر لب و آب آینه گون

طوطی جانم از آن پسته شکرخا باشد

لاله افروخته بر سینه مواج چمن

چون چراغ کرجی ها که به دریا باشد

این شکرخواب جوانی است که چون باد گذشت

وای از این عمر که افسانه و رؤیا باشد

گوهر از جنت عقبا طلب ای دل ورنه

 خزفست آنچه که در چنته دنیا باشد

شهریاراز رخ احباب نظر باز مگیر

که دگر قسمت دیدار نه پیدا باشد

اشعار شهریار تبریزی اشعار شهریار ترکی غزلیات زیبا و عاشقانه شهریار

اشعار شهریار تبریزی

مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد

تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد

نه بلای جان عاشق شب هجرتست تنها

که وصال هم بلای شب انتظار دارد

تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی

که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد

نه به خود گرفته خسرو پی آهوان ار من

که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد

مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن

که هنوز وصله دل دو سه بخیه کار دارد

دل چون شکسته سازم ز گذشته های شیرین

چه ترانه های ه محزون که به یادگار دارد

غم روزگار گو رو پی کار خود که ما را

غم یار بی خیال غم روزگار دارد

گل آرزوی من بین که خزان جاودانیست

چه غم از خزان آن گل که ز پی بهار دارد

دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن

نه همه تنور سوز دل شهریار دارد

نوشته غزلیات زیبا و عاشقانه شهریار اولین بار در روبکا. پدیدار شد.

]]>