Dmax

مراقبت از گزند آن کس که از انسان می ترسد

interesting4 tale2 مراقبت از گزند آن کس که از انسان می ترسد

 

حکایت کوتاه

(هرمز) فرزند انوشیروان (وقتی به سلطنت رسید) وزیران پدرش را دستگر و زندانی کرد. از او پرسیدند: (تو از وزیران چه خطایی دیدی که آنها را دستگیر و زندانی نموده ای؟)

هرمز در پاسخ گفت: خطایی ندیده ام، ولی دیدم ترس از من، قلب آنها را فرا گرفته و آنها بی اندازه از من می ترسند و اعتماد کامل به عهد و پیمانم ندارند، از این رو ترسیدم که در مورد هلاکت من تصمیم بگیرند. به همین خاطر سخن حکیمان را به کار بستم که گفته اند:

از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم                            وگر با چو صد بر آیی بجنگ
از آن مار بر پای راعی زند                              که برسد سرش را بکوبد به سنگ
نبینی که چون گربه عاجز شود                                 برآرد به چنگال چشم پلنگ